حكيم زجاجى
439
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
سر آمد كنون داستان رشيد * به فردوس در باد « 1 » جان رشيد كنون مدت دور هارون گذشت * اگر نيك بد مرد اگر دون گذشت 455 خلافت محمد امين چهار سال و نه ماه و ده روز بود بگويم كنون با تو كار امين * كه از آسمان چون شد اندر زمين سخن را به گردون رسانم چو ماه * بيارايم آن نام در پيشگاه بپردازم اين داستان شگفت * كه با خاطرم گشت اقبال جفت ز من درّ منثور منظوم گشت * به دست اندرم سنگ چون موم گشت به پيرى مرا خاطرى بد جوان * بگفتم سخن همچو آب روان 5 نشاندم به پيروزى آن باغ من * بكشتم گل و سنبل و ياسمن من از بخت در وى نشاندم درخت * كشيديم ديوار او را ز بخت ز اقبال دركردم او را پديد * از او باد چشم بدان ناپديد نيابد در اين باغ نااهل راه * نيارد در او كرد نادان نگاه در اين باغ اگر راه يابد حسود * زيان يابد اين باغ از وى ، نه سود 10 چمنهاى او را كند پايمال * همان نسبت . . . گل و سنبلش زير پا آورد * ز بد هرچه داند بهجا آورد و ليكن هنرمند چون بنگرد * گل و سنبلش را به بد « 2 » نسپرد به سروش چو بيند شود سربلند * شود از گل و سنبلش سودمند دهد خرم از جوى تحسينش آب * فشاند بر او درج در خوشاب 15 ز ما اندراين خانقاه دو در * سخن ماند [ برجا نه سيم و نه ] زر چو گفتار خوبست و كردار نغز * به طيب طرب گردد آكنده مغز چنان كن كه چون بگذرى از جهان * شوى در ته « 3 » خاك تيره نهان ز تو نام نيكو بماند به جاى * بنازد روانت به ديگر سراى رشيد آنكه در ناز پرورده بود * به صالح وصيت چنين كرده بود 20
--> ( 1 ) باد در ( 2 ) پى ( 3 ) تن